رشيد الدين فضل الله همدانى
28
جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )
ديو وسوسه در دماغ او آشيان ساخت ، و راه عصيان و طغيان سپردن گرفت ، و به ارسال خزانه تقصير و تأخير نمود . چون اين حال به حضرت سلطنت اعلام كردند ، امرا را فرمود كه در ممالك روم توغّل كنند ، و هرملك كه بگيرند و ميسّر گردانند ، او را و احفاد و اولاد او را باشد ، و غير او هيچكس را در آن مدخل و تصرّف نباشد . امير سلتق ارزن الروم و لواحق و مضافات آن را بيكبارگى بگرفت ؛ و امير ارتق ماردين و آمد و منجگرد و ملطيه و خرتپرت و هرچه الى يومنا هذا بدان مضاف و منسوب است ؛ و دانشمند قيصريه و زمندو و سيواس و دولو و توقات و نكيسار و اماسيه را ، و چاولدر مرعش و سروس را ، و امير منكوجك غازى ممالك ارزنجان و كماخ و كوغونيه و ديگر ولايات را بگرفت ، و تمكّن و تسلّط هرچه بيشتر يافت ؛ و هرسال ييلاق به صحرا نيكو مىكردند ، و روزگار به كامرانى مىگذاشتند ، در اوقات ميان ايشان اختلاف واقع مىگشت ، و از روى ترفّع و تكبّر منازعت ظاهر مىشد ، در زمان سلطان ملكشاه به استصواب نظام الملك وزير سليمان را به حكومت ملك روم فرستادند ، تا مخالفت ميان امرا قطع كند ، و اقليمى در ممالك پادشاه افزوده باشد ، و اگر كشته شود ، خارى از پاى دولت بيرون آمده باشد . سلطان در آخر عهد خويش روى به ماوراء النّهر نهاد ، به جنگ خان خانان كه مادر او تركان خاتون از قبيلهء ايشان بود در سنهء خمس و ستّين و اربعمايه . از معبرگاه آمويه كه طريق تجّار است ، از جيحون عبره كرد . قلعهاى مختصر بر لب آب بود كه آن را برزم گويند ، حشم الپارسلان آن قلعه را خراب كردند بعد از واقعهء او ، و آنچنان بود كه غلامى چند اوباش ازجمله حشم به صدمهء خود آن قلعه بستدند ، و كوتوال قلعه يوسف نام را پيش تخت سلطان آوردند . سلطان از او احوال ولايت و چگونگى و چندى لشكرها مىپرسيد . راست نمىگفت . فرمود تا او را سياست كنند . كوتوال چون طمع از جان خود ببريد * ، و قضاى آسمانى دررسيد ، كاردى